غربالگری 1
امروز روز 14 فروردینه و باید آزمایش غربالگری بدم که از سلامت نی نیه عزیزم مطمئن شم .ساعت 2 بود که بابا حامد اومد خونه مامان جون دنبالمون و با هم رفتیم سونوگرافی نیاوران،خیلی شلوغ بود منم و بابایی دل تو دلمون نبود داشت از استرس قلبم وایمیستاد وقتی نوبتمون شد خانم منشی گفت بابایی هم میتونه بیاد تو اتاق سونو.بابایی دستم رو از روی هیجان سفت گرفته بود و فشار میداد، خانم دکتر دستگاه رو که روی شکمم گذاشت یه دفعه یه عروسک پرید جلوی مانیتور و با دستاش بای بای میکرد .من و بابایی اصلا باورمون نمیشد تا الان ماشاا... انقدر رشد کرده باشی دستت کنار گوشات بود و بالا و پایین میپریدی بابایی انقدر ذوق زده بود که همش از خانم دکتر سوال میکرد اینجا کجاشه؟...
نویسنده :
نفیسه
1:26




